مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
شور عشق یار تا سر رشته دار زینب است مسلک عرفان و وحدت رهگذار زینب است در اسـارت هم بود سر حـلـقه آزادگـان شعر شورانگیز حُرّیت شعار زینب است مهبط تنزیل؛ او را مکتب ایثار و عشق عصمت کبرای حق آموزگار زینب است روزگاری تیره شد گر روزگارش باک نیست روزگار شأن و عزت روزگار زینب است سایه پرورد ظلالش انجم رخشان عشق پرتو خورشید عصمت پردهدار زینب است هر نوائی سر زند از نای ذرات وجـود نغمه ایثار و تمکین و وقار زینب است کاخ استـبداد را لـرزاندن از سحر کلام از کسی ناید؛ همانا کار کار زینب است خم به ابرو بر نیفکند از نهیب حادثـات صبر خود حیران عزم استوار زینب است آتشی سرکش به جان دارد کز آن سوزد جهان گر عنانگیرش نه چشم اشکبار زینب است نی عجب گردون ز گردش ماند و خاک از مدار کافرینش محو صبر و اصطبار زینب است پـایـداری در قـبال کـیـنه و بـیداد و ظلم هر کجا بینی نشان و یادگار زینب است رستخیز کربلا دیده است و غوغای عراق محشر شام اینک اندر انتظار زینب است کاروانی میبرد از کـربلا سوی دمشق عشقِ سرّالله؛ سرخیل قطار زینب است آفــتـابـی در سـر نـی بـا فـروغ ایـزدی جلـوه بخش دیدۀ انجم شمار زینب است اوج قدرش را گزندی که رسد از سفلگان عزّت و شأن و جلالت در تبار زینب است شاهـدی هـمـپای سـلـطان شـهـیدان وفـا زلف خونآلود؛ تاج افـتخار زینب است هان مگو پژمرده گلزارش ز بیداد خزان باغ هستی را طراوت از بهار زینب است سوگـوار از محـنت دنـیا خـداونـدا مبـاد هر که چون "عابد" غمین و سوگوار زینب است اصطبار به معنی شکیبایی کردن |